اخبار > « بسم رب المسجد الحرام »
 


  چاپ        ارسال به دوست

« بسم رب المسجد الحرام »

برای مسجد هنوز نساخته ی دانشگاه :

این صدای چیه ؟... تراکتور ؟؟ و صدای خنده ی بچه ها ..

ناخودآگاه جواب می دهم نه صدای مته است ، دارن ساختمون سازی می کنن دیگه ... !

و دلم می رود به همان جایی که ساعت تلفن همراهم هنوز به وقت آنجا تنظیم است و یک ساعت و نیم اختلاف دارد در عرض جغرافیایی با .... و دلم می رود ناخودآگاه ... وقتی از صدای مته ای که مدام کار می کند رشته ی افکارم پاره می شود از شنیدن حرف های استاد و می رود به عرض جغرافیایی ساعت تلفن همراهم که آنجا هم تمام آرامش نگاه هایت به خانه ی معبود را صدای مته های بزرگی که در حیاط اصلی مسجد الحرام مشغول کندن کوه ها بودند تا ساختمان هایی بسازند چنان عظیم که وقتی وارد می شوی اولین چیزی باشد که چشم هایت را مشغول می کند قبل از آنکه دلت مشغول خدا شود ... از تو بگیرند ... و تو به دور از نگاه به عملیات های ساختمانی عظیمی که هیچ کجای دنیا نمی توانی مشابهش را بیابی ، به دور از توجه به جرثقیل های غول پیکری که زنجیرهای بزرگ شان را از بلندی مناره های مسجد الحرام هم بزرگ ترند ... مشغول نگاه به خانه ای می شوی که جامه ی سیاه بر تنش با آن طلای دوزی شده های نه چندان با سلیقه ! باز هم دلت را می برد و ...

                

صدای خنده ی بچه ها قطع شده است و استاد همچنان درس می دهد .. دلم از پیش مسجدالحرام و صدای مته های عظیم الجثه اش دوباره برمی گردد به همین جا ... کلاس درس و دانشگاه و ... و مته ای که هنوز کار می کند و مشغول کندن است تا شاید ساختمانی ساخته شود ...

تا شاید " مسجدی " که وعده ی ساختنش را مدت ها پیش داده اند ، ماکت آن را سالها پیش رونمایی کرده اند ، کلنگ ساختنش را سال های پیش تر از آن زده اند و حالا حدودا دو سال است که به طور جدی و غیر جدی عملیات ساخت و سازش شروع شده است ...... و هنوز هم « خبری » نیست که نیست ... !!

خنده ام می گیرد ... مسجد الحرام که بودیم برای از کار افتادن آن مته ها و ابزارآلات دعا می کردیم و اینجا درون کلاس و دانشگاهی که به نام دختر پیامبری است که خود خانه ی کعبه را بازسازی نمود و به یمن وجود آسمانی اش ما بنده و عبد خدای خانه شدیم ، دعا می کنیم برای اینکه مته ها هرچه سریع تر  و پربارتر و کاراتر!! کار کنند...

تا شاید ... قبل از آنکه دوران تحصیل طولانی من در این دانشگاه به اتمام برسد ، چشمانم به گنبد فیروزه ای  مسجد دانشگاه الزهرا(س) روشن شود .. و لذت خواندن دو رکعت نماز تحیت را که آرزوی قلبی ام است بچشم ..

آرزوی قلبی خیلی هامان ...

مته ها هنوز کار می کنند و ساعت کلاس رو به پایان است .. و صدای خسته نباشید .. خسته نباشیدهایی که نثار استاد می شود .. و استادی که از اصول تصفیه ی آب می گوید و روش های زدودن آلودگی های شیمیایی از آب و..

و چشم من خیره مانده به بطری بزرگ آبی که به سوغات آورده ام برای دوستان ...

گواراترین آب موجود در زمین .. دعا می کنم به نوشیدن کأس معین از دستان مبارک پیامبر(ص) ، از چشمه ای که ساقی آن مولا علی (ع) و مهر مادرمان فاطمه (س) است ...

 

                                                                                          (مهاجر)

 


١٦:٠٦ - يکشنبه ٨ ارديبهشت ١٣٩٢    /    عدد : ٢٥١٣٩٤    /    تعداد نمایش : ١٢٩٦


برای این خبر نظری ثبت نشده است
نظر شما
نام :
ايميل : 
*نظرات :
متن تصویر را وارد کنید:
 

خروج