خانه سجلدی با ما باش
 


  چاپ        ارسال به دوست

دغدغه های یک مادر دهه شصتی و دانشجو

کودکیِ، از دبروز تا همین حالا

بسم الله الرحمن الرحیم

من یک دهه شصتی هستم. مفاوت از دهه هفتادی ها و هشتادی ها زندگی کرده ام. در دوره ی ما، جنس همه چیز با حالا فرق داشت.از وسایل زندگی مان گرفته تا موضوع کارتون هایی که از تلویزیون پخش می شد. درست به یاد دارم آن زمان که به مدرسه می رفتم، بچه ها می گفتند «سرندپیتی» صورتی ست. اما سرندپیتیِ تلویزیون «شارپ لورسن» خانه ی ما، هن.ز طوسی بود . تا اینکه پدرم بعد از مدت ها توانست یک تلویزیون رنگی «پارس» بخرد و ما هم کارتون ها را رنگی ببینیم.

قهرمان های زمان ما هم متفاوت بودند. بیشترشان درد کشیده بودند، ارزش زحمت و تلاش پدرانشان را درک می کردند و  رنج مادرانشان را با گوشت و پوستشان لمس می کردند. می فهمیدند پدرشان زحمت کش است و مادرشان قانع.

مثل «زنان کوچک» ِ خانواده ی مارچ یا آنِت و لوسین، از «بچه های کوه آلپ»! اما کودکِ امروز، همه چیز را حاضر و آماده می بیند. کارتون «باب اسفنجیِ شلوار مکعبی» و «بِن تِن» نگاه می کند و در یک چشم به هم زدن، همه چیز مقابل چشمش حاضر و غایب می شود!

مدتی پیش با دخترم در خیابان بودیم. یک ماشین شارژی در ویترین مغازه، چشمش را گرفت.

-          برایم می خری؟

-          باید با بابا صحبت کنیم. اگر پول داشت، حتما برایت می خرد.

-          کاری ندارد که! می رویم به آقای بانکی می گوییم «پول بده!» . او هم به ما پول می دهد، یا کارت را در دستگاه کارت خوان می گذاریم و فقط می گوییم چقدر پول لازم داریم. او هم به ما پول خواهد داد.

 

یعنی کودک من،  اصلا درک نکرده است که بابت زحمات پدرش پول دریافت می کنیم.  فکر می کند بانک عاشق چشم و ابروی ماست!

نسل ما که نسل بچه های تلاشگر بود، شد جمعی از آدم های متوسط. کودکان ما که دوست دارند بشکن بزنند و همه چیز برایشان مهیا شود، چه اعجوبه هایی از آب در می آیند!


١٥:١٢ - يکشنبه ٣ اسفند ١٣٩٣    /    عدد : ٤٢١٣٦٥    /    تعداد نمایش : ٢٥٥


برای این خبر نظری ثبت نشده است
نظر شما
نام :
ايميل : 
*نظرات :
متن تصویر را وارد کنید:
 

خروج




: بازديدکنندگان آنلاين
4045: بازديد کنندگان اين صفحه
40: بازديدکنندگان امروز
263847: کل بازديدکنندگان
0.37: زمان بارگداری صفحه