خانه سجلدی با ما باش
 


  چاپ        ارسال به دوست

روحانی به مثابه یک مربی فوتبال

بسم الله الرحمن الرحیم

 

حتماً شما هم تا به حال حداقل یک بار عضو یک گروه، انجمن، جمعیت، هیأت و به طور کلی یک تشکّل شده اید. مخصوصاً در دوران جوانی؛ و لابد دیده اید تشکّل های کوچک و بزرگی را که روزی با شور و حال جوانانه ای به وجود می آیند و هنوز پا نگرفته، یا از بین می روند یا به دلایل مختلف از مسیر اولیه خارج می شوند و اصطلاحاً می زنند به جاده خاکی. شاید هم آدم هایی را دیده باشید که خودشان در جوانی چنین جمع هایی را تجربه کرده اند. امّا نوبت به فرزند جوان یا نوجوان خودشان که می رسد با نگاهی عاقل اندر سفیه می گویند: « بچه جان! درست رو  بخون. من چند تا پیرهن بیشتر از تو پاره کردم، می دونم این کارا آخر و عاقبت نداره...» که گاهی نتیجه اش می شود جوانی که دوران دانشجویی را هم تمام می کند و حتی یک ترم هم کار تشکیلاتی نکرده است.

البته ما هم پای حرف های چنین آدم هایی نشستیم، دیدیم ظاهرا پر بیراه هم نمی گویند. ظاهرا یک جای کار برخی تشکّل ها می لنگد و آن ها هم حق دارند که چشم شان ترسیده باشد. برای همین به سراغ حجة الاسلام صابر اکبری جدی رفتیم تا از ایشان بپرسیم مشکل اصلی کار کجاست و اینکه اصلاً برویم دنبال این طور کارهای آخر و عاقبت ندار یا نه؟ آخر حاج آقا عمری را در بین دانشجویان تشکیلاتی گذرانده اند و استخوانی ترکانده اند در سِمت های مختلف اجراییِ فرهنگی. طوری که لا به لای تحلیل مسأله، داستان ها گفتند برایمان از تاریخچه تشکّل ها، مخصوصاً از نوع دانشجویی اش.  

همان طور که می دانید علاقه به فعّالیت های منسجم جمعی چه در دنیای مجازی و چه به صورت حضوری- در میان جوانان و نوجوانان نمود زیادی دارد. تا جایی که یا به عضویت تشکّلی در می آیند یا در هر مسجد و مدرسه و کانکس کنار محوطه دانشگاهی! دور هم جمع می شوند و سعی می کنند در قالب یک تشکیلات و بعضاً هم تحت حمایت مراجعی مثل تولیت مساجد، اداره امور فرهنگی دانشگاه یا حتی خانه های سلامت، به فعّالیت های مختلف می پردازند. حال سؤال اینجاست که چرا علاقه به کار تشکیلاتی انقدر در بین جوانان و نوجوانان زیاد است؟ مگر تشکّل ها  چه ویژگی هایی دارند؟

واقعیت امر این است که اساساً یکی از خصوصیت های دوران جوانی گرایش به حضور در جمع های همسان و هم سن و سال است. به عبارت دیگر هر مرحله ای از رشد انسان دارای اقتضائاتی ست. دوران جوانی هم اقتضائش میل به حضور در جمع ها و ایفای نقش در جامعه، مسئولیت پذیری و توسعه ی مناسبات و ارتباطات جمعی است. خوب این طبیعی هم هست. چون سن جوانی، سنی است که شخص می خواهد کم کم وارد مناسبات جدی زندگی شود. بنابراین می خواهد وارد فضایی شود که بتواند تجربه کند. البته این علاقه و گرایش حسن های زیادی هم دارد. مثلاً می تواند حس غریزی جوان برای زندگی جمعی و خود نمایی را به طور سالم ارضاء کند. البته منظورم از خودنمایی معنای مذموم آن نیست. بلکه معنای آن این است که انسان دوست دارد وقتی دارای توانمندی خاصی هست، آن را در جمع بروز دهد و از این کار لذّت می برد. در واقع از اینکه بتواند در جمع تأثیر گذار باشد، لذّت می برد. از طرفی خلاقیّت، ابتکار و دیگر ویژگی های جوانی، مطمئناً در این جمع ها بیشتر بروز می کند. در عین حال دلیل مهم دیگری هم هست و آن این است که جوان فکر می کند با این نوع فعّالیت ها می تواند با هزینه کم تجربه های جدیدی را کسب کند. چون شما در عرصه های جدی زندگی، اگر بخواهید تجربه های ناموفقی داشته باشید، خوب به مراتب باید هزینه های بیشتری را متحمّل شوید. این یکی از ویژگی های مهم تشکّل ها در دوره ی جوانی ست. نتیجه اش هم این است که ما با صرف هزینه های کمتر می توانیم تجربه های ارزشمندی را کسب کنیم که بعدها می توانیم از آن ها در عرصه های جدی زندگی به خوبی استفاده کنیم. من همیشه این را گفته ام که اگر در جامعه نگاه کنیم می بینیم اکثر افرادی که در موقعیت های اجتماعیِ موفق اند، کسانی هستند که در دوران تحصیل و دوران دانشجویی خود کار تشکیلاتی کرده اند. امّا کسانی که نیامدند و وارد این عرصه نشدند، معمولاً کسانی هستند که در بهترین حالت خودشان موفق می شوند و مثلاً در تخصص خود آدم صاحب نامی می شوند. امّا مدیران موفقی نیستند و در عرصه های اجتماعی انسان های موثری نیستند. دیگر اینکه تشویق های مادی و معنوی که مجموعه های دولتی و مخصوصاً نهادهای دولتی در حمایت از فعّالیت های تشکّلی انجام می دهند، در رونق گرفتن این نوع فعّالیت ها اثر گذار است. از طرفی فضای سیاسی و اجتماعی کشور هم نقش مهمی دارد. وقتی که به نوعی فضای بازی در کشور به وجود می آید، فعّالیت های تشکّلی رونق خاصّی پیدا می کنند و تعداد تشکّل ها بیشتر می شود. امّا وقتی در جامعه حسِّ تضییق و فشار به وجود بیاید، تشکّل ها منقبض می شوند. تاریخ نشان داده، در یک برهه هایی که معمولاً نزدیک به نقاط عطف تحولاتی اجتماعی ست، ما به نوعی یک جهش تشکّلی داریم و تنوع و تکثربسیار زیادی را مشاهده می کنیم.

یک بخش هم البته در تشکّل های مختلط به اعتقاد من نوعی حس غریزی ست. این هم باز یک عاملی ست. به خاطر اینکه خوب جوان به هرحال در سنی ست که نیازمند ارزیابی طرف مقابل خود است. طبیعتاً به ازدواج فکر می کند. خوب، یکی از جاهایی که می تواند فرصت پیدا کند برای این ارزیابی، فعّالیت های تشکّلی ست. چون در تشکّل ها افراد معمولاً آنچه را هستند بیشتر نشان می دهند. خیلی از زوج های دانشجویی هم در همین تشکّل ها یکدیگر را ارزیابی کردند و شناختند. البته من نمی خواهم بگویم این همیشه امتیاز مثبتی است. بله، یکسری آثار منفی هم دارد. امّا به طور کلی تشکّل ها به دنبال کسب یکسری تجربه های جدید و مثبت اند و بنده این مطلب را به عنوان یک انگیزه مطرح کردم.

به هر حال بنده جزو کسانی هستم که به شدّت معتقدم به انجام کار تشکیلاتی مخصوصاً در دوره جوانی؛ و معتقدم فضاهای تشکیلاتی عموماً فضاهای خوبی برای رشد فردی و اجتماعی هستند و جوان ها حتماً باید آن را تجربه کنند. چون این تجربه بعدها دیگر به دست نمی آید. چنین تجربه ای فقط مخصوص این دوره است.

اجازه دهید به سرعت بحث را کمی خاص تر کنم تا آن را برای جامعه خودمان کاربردی تر کرده باشیم. به نظر می رسد در جامعه اسلامی، باید بتوان همه تشکّل های موجود را تشکّل اسلامی دانست و این به خاطر برنامه جامع و همه جانبه اسلام برای مسلمانان است. با این وجود چرا خیلی از تشکّل ها در جامعه ما اسلامی عمل نمی کنند و وجود این همه تشکّل آن طور که باید و شاید برای آرمان های جامعه اسلامی ما سازنده نبوده اند؟

اجازه دهید من این تعریف را کمی کامل تر کنم. اصطلاح «تشکّل اسلامی» ناظر به نوعی از تشکیلات است که با هدف فعّالیت برای ترویج یا تبیین فکر، اندیشه، معارف، اخلاق و به طور کلی مسائل دینی شکل می گیرند. به طوری که حتی فعّالیت ها ی سیاسی آن ها هم در مسیر ترویج فکر دینی است. اینکه اگر جامعه اسلامی باشد، هر تشکّلی هم اسلامی است، یک معنای کلّی را دربرمی گیرد. مثلاً اگر در جامعه ای افرادی با موضوع خیاطی دور هم جمع شوند، از این جهت که به اسلام خدمت می کنند، این تشکّل اسلامی است. امّا اصطلاح «تشکّل اسلامی» به آن اطلاق نمی شود. ضمن اینکه «تشکّل اسلامی» به معنای مصطلح آن محدودیتی برای حضور در جامعه اسلامی ندارد. یعنی ما می توانیم در قلب اروپا هم یک «تشکّل اسلامی» ایجاد کنیم. لذا به نظرم بهتر است ما حوزه بحث مان را باز هم کوچکتر کنیم تا بتوانیم به صورت جزئی تری به واکاوی مسائل بپردازیم.

یعنی می خواهید در مورد «تشکّل های اسلامی» به معنای مصطلح آن ها صحبت کنید؟

به معنای اصطلاحی و در حوزه دانشجویی. چون به نظرم این نوع تشکّل ها، اولاً از مهمترین و قدیمی ترین تشکّل های زنده ی جوانان در طول تاریخ ما هستند. ثانیاً بررسی و واکاوی فراز و نشیب های آن ها می تواند ما را در حلاجی شرایط دیگر تشکّل ها به خوبی کمک کند.

پس ما حالا می خواهیم در مورد مهمترین عامل اسلامی عمل نکردن تشکّل های اسلامیِ دانشجویی بشنویم، درست است؟

بله، اجازه بدهید ابتدا در مورد انجمن اسلامی و مشتقات آن به عنوان قدیمی ترین تشکّل، توضیحاتی بدهم و بعد به سراغ تشکّل هایی مثل بسیج، مجموعه نهاد رهبری، هیأت های مذهبی و تشکّل های مستقل برویم.

انجمن اسلامی تشکّلی است که از حدود پنجاه سال قبل، در دانشگاه ها، مدارس و حتی کارخانجات داخل و خارج از کشور، با جمع شدن عده ای از افراد برای خدمت به دین خودشان تشکیل شد. این افراد در حقیقت می خواستند در برابر کسانی که گرایش های مارکسیستی و سوسیالیستی، یا به طور کلی گرایش هایی به غرب یا شرق داشتند، از عقاید و شعائر دینی خودشان محافظت کنند و در چارچوب اسلام فعّالیت کنند.

انجمن اسلامی دانشجویان اولین بار در داخل کشور، در دانشگاه تهران تشکیل شد و تا امروز هم توانسته به حیات خودش ادامه دهد. البته همان طور که می دانید این تشکّل در طول تاریخ کش و قوس ها و حتی انشعابات زیادی داشته. مثلاً دفتر تحکیم از دل همین انجمن های اسلامی دانشجویی بیرون آمد. سپس خود تحکیم به طیف های مختلفی مثل شیراز و علامه تقسیم شد و بعد ظاهراً دوباره تجمیع شد. انجمن مستقل، جنبش اعتدال اسلامی و حتی جامعه اسلامی، همه از انشعابات مختلف انجمن های اسلامی در طول تاریخ هستند.

بسیج دانشجویی امّا، انصافاً از نظر ریشه و بن مایه ها، از انجمن های اسلامی مجزاست. چرا که این تشکّل به گونه ای با اشارات و هدایت های خود حضرت امام(ره) به وجود آمد و ریشه اش برمی گردد به حضور دانشجویان بسیجی در جبهه های نبرد و در جریان انقلاب. در حقیقت ما در ابتدا، در دانشگاه ها، طیفی از دانشجویان را داشتیم که این ها تجربه حضور در بسیج را داشتند و بعضاً حتی مجروح یا اسیر بوده اند و این ها می خواستند با جمع شدن دور هم اجازه ندهند که آن روحیه جهادی و منش بسیجی که در دوره انقلاب و جنگ به وجود آمده بود از بین برود و می خواستند این روحیه را به فضاهای علمی کشور هم تزریق کنند. یعنی ما در ابتدا تشکّلی از دانشجویان بسیجی را داشتیم که کم کم عنوان جمع شان تبدیل شد به «بسیج دانشجویی». امّا بعدها در مورد اینکه چه کسی تکفل این تشکّل را به عهده بگیرد بحث هایی شد. برخی معتقد بودند بسیج سپاه، برخی می گفتند وزارت علوم و در نهایت هم نه این شد نه آن! یعنی رسیدند به نوعی ترکیب دوگانه.

در حدود سال های 72-73 جریان جدیدی از تشکّل های دانشجویی فارغ از هر دوی این جریانات در دانشگاه ها به وجود آمد که مربوط می شد به حضور نهاد رهبری، گسترش دفاتر نمایندگی ها و افزایش فعّالیت های منسجم آن در دانشگاه های کشور. به این صورت که یکسری تشکّل ها را نهاد مستقیماً تأسیس کرد یا اینکه عده ای از دانشجویان علاقه مند، نهاد را به عنوان بستر فعّالیت های خودشان انتخاب کردند. این تشکّل ها در قالب هایی مثل کانون های دانشجویی، هیأت های مذهبی و حتی انجمن های دانشجویی روز به روز بر تعداد و فعّالیت هایشان افزوده شد تا اینکه امروزه می شود به جرأت از آن ها به عنوان یک جریان مجزا نام برد.

البته به جز این سه جریان، تشکّل های مستقل اسلامیِ دیگری هم در دانشگاه ها وجود داشتند و دارند که اصطلاحاً نمی خواهند زیر بلیط کسی باشند و مستقل عمل کنند. مثل خیلی از هیأت های مذهبی که واقعاً دغدغه اسلام و شعائر دینی را دارند یا مثلاً جنبش عدالتخواهی که به خاطر مطرح شدن شعار عدالت در دوره آقای هاشمی و فراموشی تدریجی آن در دوره های بعدی و مطالبات جدی رهبری درباره آن، به وجود آمد. چون من تقریباً از نطفه، با دانشجویان این تشکّل در ارتباط بودم از جزئیاتش اطلاع دارم. خوب البته این ها هزینه های زیادی دادند. مثلاً خیلی از آن ها کمیته انضباطی رفتند، محکومیت کشیدند و از این دست مشکلات زیاد داشتند. امّا به هر حال تا امروز هم توانسته اند به حیاتشان ادامه دهند.

 من این فضا را باز کردم تا بتوانیم نگاه کلان تری به عرصه «تشکّل های اسلامی» داشته باشیم. خوب حالا سؤال اینجاست که این ها چقدر توانستند به آن رسالت اسلامی که برای خودشان ترسیم کرده بودند، عمل کنند؟

بنده معتقدم هرکدام از این تشکّل ها، در برهه ای از زمان، انصافاً توانستند نقش مؤثر و بزرگی را ایفا کنند. مثلاً یک زمانی انجمن های اسلامی بی رقیب بودند. مخصوصاً در دوره قبل از انقلاب کسی نبود که عَلَم اسلام را در مقابل جریانات چپ، لیبرال ها و افراد معاند بلند کند. جریان انقلاب فرهنگی با حرکت همین بچه ها شکل گرفت یا مثلاً سازماندهی حضور دانشجویان در اوایل دوران جنگ با آن ها بود. درست است که بعدها از این نام سوءاستفاده هایی شد؛ امّا نباید گذشته پرافتخارشان را نادیده گرفت. البته بعدها نفوذ اندیشه ها و افکار منحرفی آن ها را از مرامشان دور کرد و آن سرمایه، وحدت و قدرت اولیه را خراب کرد. به طوری که بنده معتقدم امروز دیگر از آن جریان اصیل تنها نامی باقی مانده.

جریان بسیج دانشجویی هم پس از جنگ، به تناسب شرایط، گفتیم که دغدغه حفظ روحیه بسیجی را داشت و معتقدم در آن فضا حرکت بسیار لازمی بود. البته نمی خواهم بگویم این تشکّل توانست تمام ظرفیت بچه های بسیجی را دور هم جمع کند. خیلی از ظرفیت ها هرز رفتند. خیلی ها اصلاً نیامدند و وارد این عرصه نشدند. با این حال این تشکّل در یک برهه ای واقعاً خوب عمل کرد. مخصوصاً بعد از قضیه دوم خرداد که جریانات تند اصلاح طلب به نوعی می خواستند فضاهای فکری و سیاسی دانشگاه ها را قبضه کنند، انصافاً بسیج خیلی زحمت کشید و توانست چنان جریان قدرتمندی را ایجاد کند که فضا را تغییر دهد و بالاخره مجرای تنفسی را برای مخالفین جریان تند اصلاحات ایجاد کند. امّا به نظر می رسد طی حدود 8-9 سال گذشته نتوانسته آن پویایی و رشد خودش را حفظ کند. همچنین در دوره ای پخش شدن نیروهای بسیجی در بخش های اجرایی، فضا را طوری خالی کرد که گاهی کسانی را در بسیج می دیدیم که اصلاً باور نمی کردیم. از این جهات به نظرم این تشکّل صدمه دید.

جنبش عدالتخواهی، در برهه ای که شعار عدالتخواهی مرده بود، توانست بسیار تأثیر گذار عمل کند و این شعار را زنده نگه دارد؛ تا آنجا که دیدیم آقای احمدی نژاد با شعار عدالت بر سر کار آمد.

هیأت های مذهبی هم به نظرم درست در زمانی که جریا نهای معاند پس از انقلاب به دنبال حذف دین بودند، آمدند و تمام قد جلوی آن ها ایستادند و به نماد مراسم و مناسک دینی تبدیل شدند. البته در دوره هایی بچه ها واقعاً در غربت کار می کردند و از اختصاص کوچکترین امکانات، اختیارات و بودجه ای به آن ها امتناع می شد. گاهی حتی مسجد را از هیأت ها دریغ می کردند و بچه ها در یک سوله دور هم جمع می شدند. همچنین شاید بتوان کم آسیب ترین تشکّل دانشجویی طی گذشت زمان را همین هیأت های مذهبی دانست. به نظرم از آن ها خوب مراقبت شد. آن ها هم سعی کردند به خوبی کارکرد خودشان را حفظ کنند و با آمدن و رفتن جریانات سیاسی، خیلی از آن مرام اولیه خود دور نشدند. از این جهت به نظرم تجربه موفقی بود.

جریان های مستقل امّا به طور کلی با افت و خیزهای بیشتری به نظرم رو به رو شدند. چون اکثراً وابسته به احساسات و هیجانات اعضایشان هستند. گاهی حتی دیده ایم که مثلاً بنیانگذاران فلان تشکّل دیدگاه هایی حتی متضاد با اعضای دوره های بعدشان داشته اند. برخی از این تشکّل ها هم به دلیل آسیب پذیری زیاد و نفوذ نظرات متضاد، یا رسماً منحل شده اند و یا کاملاً از فعّالیت و کارآمدی افتاده اند.

در مجموعه نهاد رهبری در هر دانشگاه هم به تناسب مسئولین مجموعه ها، افت و خیزهایی وجود داشته. امّا از آنجا که نهاد به صورت شبکه ای در دانشگاه های کشور فعّالیت می کند، به طور کلی، برآیند فعّالیت های آن طی بیست سال گذشته رو به رشد بوده است. همچنین خیلی از کارها و طرح های بزرگی هم که توسط نهاد انجام گرفته انصافاً در فضای عام دانشجویی تأثیرگذار بوده است.

از جمع بندی صحبت های شما و با شناختی که از تشکّل های مذکور داریم، این طور به نظر می رسد که تشکّل هایی که با عنصر روحانیت رابطه بیشتری داشته اند، کمتر دچار تزلزل شده اند. درست است؟

دقیقاً همینطور است. مثلاً هیأت های مذهبی عموماً روحانی محورند. این نکته ی بسیار مهمی است. ببینید، خطر انحراف در فعّالیت های جمعی جوانان به طور کلی، خطری بسیار جدی تلقی می شود. چون سن جوانی خلاقیت، نوآوری، خط شکنی و حتی ناپختگی را اقتضاء می کند. به همین دلیل ممکن است جوان، پشت پرده برخی از صحنه ها را نبیند. این در عرصه مسائل دینی بیشتر خودش را نشان می دهد.

ببینید وقتی باطلی با جلوه ی حق جلو می آید، تشخیص آن کار هرکسی نیست. مثلاً در جریانی مثل جریان آقای سروش، این آقا در ابتدا از بین دانشجویان مسلمان یارگیری کرد. چون افراد، آقای سروش را یک روشنفکر دینی می دانستند و خیلی ها پای درسش می رفتند و بعد نماینده آن ها شد جریان افراطی دفتر تحکیم انجمن های اسلامی که بعدترها، تعدادی از آن ها از کشور خارج شدند و امروز می بینید شده اند سخنگوی امثال آمریکا و BBC و جریان های کاملاً سکولار. تعدادی هم که نرفتند، دچار التقاط شدند. آن زمانی که آقای سروش کارش را با طرح مسأله ی قبض و بسط تئوریک شروع کرد، خیلی ها گفتند خوب بله، حرف خوبی می زند. فهم ما از دین به روز است و... . امّا برخی که نسبت به دین عالم بودند و ریشه ها را می شناختند همان زمان هشدار دادند و حالا کار سروش به جایی رسیده که مقاله «محمّد؛ راوی رویاهای رسولانه» را منتشر می کند. بعد هم وقتی از او می پرسند نظر شما درباره مسأله هم جنس بازی چیست؟ می گوید من نمی توانم راجع به این موضوع قضاوت ارزشی کنم! می خواهم بگویم وقتی زاویه ای شروع می شود، کسانی که با ریشه ها آشنا هستند، می دانند کار به کجا ختم می شود.

حالا سوال اینجاست که چه کسی می تواند این گونه انحرافات را بشناسد؟ بنده معتقدم کسی که در این بحث ها نزد بزرگان استخوان خورد کرده و درگیر این مفاهیم و مسائل بوده. حرف ها را شنیده، بحث کرده و با توجه به منابع اصیل دینی نقد کرده و زحمت کشیده در این مسیر. چنین کسی می فهمد زاویه حرفهای جدید با دین در کجاست؟ این البته تخصصی ست که در روحانیت وجود دارد. لذا روحانیون به عنوان کسانی که تخصص و فوق تخصص اندیشه دینی را دارند، اساساً کارشان همین است. البته من نمی خواهم بگویم در بین روحانیون آدم منحرف نیست؛ امّا باید بدانیم که این ها ریشه و پایه این جریان نیستند. این ها در حقیقت علف های هرز این باغچه اند. وگرنه ما از دیرباز روحانیت را با امثال شیخ مفیدها، علامّه حلّی ها، علّامه مجلسی ها، بهشتی ها و مطهری ها می شناسیم. انسان های بسیار بزرگی که عمر خودشان را برای معرفت دینی گذاشتند. کسانی که هم می فهمیدند و هم هزینه دادند برای پاسبانی از مرزهای دین. خوب، حالا طبیعی ست که اگر یک مجموعه دینی، متصل نباشد به چنین مجموعه اصیل، عمیق و مبتی بر اجتهاد و فقاهت دینی، به راحتی در معرض انحراف قرار می گیرد. این البته همان چیزی ست که حضرت امام (ره) حتی قبل از انقلاب در پیام شان به انجمن های اسلامی دانشجویان اروپا، در موردش هشدار می دهند و صراحتاً می فرمایند ارتباط خودتان را با روحانیت قطع نکنید و می بینیم که شهید بهشتی با همین هدف به اروپا سفر می کنند. به نظرم این نکته ی بسیار مهمی ست که اگر یک تشکّل اسلامی، با نام اسلام، بخواهد اصالت خودش را حفظ کند، حتماً باید با جریان اصیل روحانیت گره بخورد تا بتواند از این آبشخور تغذیه کند. این هم ضامن رشد آن هاست و هم ضامن حفظ آن ها از انحرافات. البته تأکید می کنم منظور ما شکل روحانی نیست، بلکه جریان اصیل روحانیت است. همان جریانی که در طور تاریخ از اندیشه اصیل دینی پاسبانی کرده، نه هرکسی که لباس روحانی به تن دارد. به قول شاعر:

ای بسا ابلیس آدم رو که هست         پس به هر دستی نباید داد دست

امروزه این جریان مخصوصاً در جامعه ما کارکرد مثبت خودش را نشان داده و معلوم شده که توانسته یک ملّتی را از ذلّت بیرون بکشد و به اوج قدرت برساند؛ به طوری که دنیا از آن حساب ببرد. امروز این کشور بر اساس محوریت یک روحانی در حال اداره شدن است. اینجا رهبری به عنوان یک شخص مطرح نیستند، بلکه ایشان نماد یک جریان هستند. لذا گره خوردن انواع تشکّل ها با این جریان، برای حرکت در مسیر درست، اجتناب ناپذیر است. این همان جریانی ست که حتی در جریانات سیاسی هم بر اساس ولایت فقیه استدلال کرده و تأکید داشته است. اینکه می گویم جریان روحانیت، از یک منظر، منظورم همان جریان مرجعیت در سطح کلان هم هست. لذا به نظرم هر جمعی که بخواهند بر اساس اسلام فعّالیت کنند باید یک یا دو نفر از این جریان را به عنوان راه بر و ناظر بر فعّالیت هایشان در نظر بگیرند. دقت کنید، گفتم راه بر و ناظر بر خودشان نه در کنار خودشان. البته ممکن است این حرف به مذاق بعضی ها خوش نیاید. امّا حرف حق را باید گفت. به نظرم تشکّل ها باید دائم خودشان را با این جریان چک کنند که نکند زاویه بگیرند. از طرفی نمایندگان این جریان هم در رابطه با جوانان باید مواظب باشند ضمن اینکه فضای دینیِ بازی را برایشان فراهم می کنند، به وقت نیاز به آن ها هشدار هم بدهند. البته این مطلب را بر اساس خاطره ای می گویم. بنده فراموش نمی کنم در همان سال های 78-79، بعد از قضایای 18تیر که فضای دانشگاه ها هنوز ملتهب بود و من مسئول نهاد دانشگاه اردبیل بودم، مقام معظم رهبری سفری داشتند به اردبیل. قرار شد ما و تعدادی از دانشجویان برویم خدمت آقا. من مسئولین تشکّل ها از جمله دبیر انجمن اسلامی دانشگاه را دعوت کردم و با هم رفتیم. (آن زمان انجمن های اسلامی نماد تندروی افراطی بودند که البته در انتهای جلسه دبیر انجمن مان چفیه آقا را هم گرفت.) کنار سفره شام، بنده به آقا عرض کردم بچه هایی که در انجمن فعّالیت می کنند، بچه های خوب و با انگیزه ای هستند و...(حرف هایی علی رغم آن همه فشار در مورد انجمنی ها زدم و البته واقعا هم همان طور بودند.) ایشان هم قبلاً از رابطه ما با دانشجوها شنیده بودند و شناختند و خلاصه بحث گرم شد. ایشان در آن جمع خصوصی به نکته ای اشاره کردند و مضمونش این بود که البته باید جوان ها را تشویق کرد، امّا یک مربی خوب، مثل مربی فوتبال است که علاوه بر آموزش و تشویق افراد، اگر جایی هم ببیند که کسی خطایی انجام داد، به او تذکر می دهد و او را اصلاح می کند. ایشان فرمودند دانشجویان وقتی کاری را انجام می دهند، شما باید به آن ها میدان بدهید. امّا اگر جایی هم دیدید خطا می کنند، دلسوزانه، باید تذکر بدهید. این خاطره را گفتم تا منظورم از اینکه روحانی باید بالای سر تشکّل باشد روشن تر شود. منظورم «آقا بالاسری» به معنای مصطلح آن نیست که بخواهد امر و نهی برده وار داشته باشد. منظورم همان معنای مربی ست. یعنی جمع های جوانان باید به روحانی به چشم مربی دلسوزی نگاه کنند که دغدغه اش پرورش تشکّل است و با این دیدگاه لزوم حضور روحانی را درک کنند.

به عنوان سؤال آخر می خواستم اشاره کوتاهی داشته باشم به کتاب «انسان 250 ساله» که در آن مطرح شده امام صادق(علیه السلام) یک تشکیلات عظیمی از مؤمنانِ  به خود و طرفداران جریان حکومت علوی در سراسر دنیای اسلام، از خراسان و ماوراءالنهر گرفته تا شمال آفریقا، به وجود آورده بود. یعنی اینکه وقتی امام(علیه السلام) اراده می کند، آنچه را که او می خواهد بدانند، نمایندگان ایشان در سراسر آفاق عالم اسلام به مردم می گویند تا بدانند. سؤالم اینجاست که چقدر دغدغه به وجود آمدن چنین تشکیلاتی در بین متولیان امور تشکّل ها وجود دارد و تا چه حد موفق بوده اند؟

به نظرم مسئولین نهاد ها در دانشگاه ها تقریباً چنین رسالتی را بر عهده دارند و مطابق اساسنامه، تشکیلات نهاد افق دید نسبتاً مشابهی را در سطح دانشگاه ها ترسیم می کند. باید در این مسیر رو به جلو حرکت کرد، امّا این موضوع که چقدر موفق بوده اند نیاز به بحث و بررسی دارد.

 

راضیه رنجبری


٢٣:٢٥ - پنج شنبه ١٧ ارديبهشت ١٣٩٤    /    عدد : ٤٣٣٥١١    /    تعداد نمایش : ١٩١


برای این خبر نظری ثبت نشده است
نظر شما
نام :
ايميل : 
*نظرات :
متن تصویر را وارد کنید:
 

خروج




: بازديدکنندگان آنلاين
4641: بازديد کنندگان اين صفحه
22: بازديدکنندگان امروز
263829: کل بازديدکنندگان
0.54: زمان بارگداری صفحه