خانه سجلدی با ما باش
 


  چاپ        ارسال به دوست

روزنه های امید در فضای هنری کشور

بسم الله الرحمن الرحیم


یکی از ابزارهای اشاعه و تبلیغ یک تفکر هنر و رسانه است. ابزاری که سالیان سال مورد استفاده غربی ها قرار گرفته و بهترین استفاده را از آن در جهت توسعه فرهنگ خود به تمامی نقاط جهان می کنند! اما گویا انقلاب ما پس از پیروزی و تا سال های اخیر، علیرغم اهداف والا، انسانی و جذاب برای تمام مردم جهان، آن چنان که باید اندیشه خود را در سطح بین الملل و حتی داخل کشور تسری نداده و به عبارتی دیگر نیاز انقلاب به فرهنگ و هنر آن طور که شایسته است، جدی گرفته نشده، چنانچه گاه می شنویم هنر و ادبیات ما به دغدغه های انقلاب گره نخورده است و ...این سوالات و چند موضوع دیگر، آن چیزی که است که در گفتگوی ما با آقای دکتر محمد حسین ساعی، عضو هیئت علمی دانشکده صدا و سیما می خوانید:

·  با توجه به اینکه انقلاب اسلامی از مبنا یک انقلاب فرهنگی و ایدوئولوژیک بود، میخواهم وضعیت امروز این انقلاب فرهنگی را بدانم. بعضی کارشناسان معتقدند مردم همگام با انقلاب حرکت نکردند و در واقع آن فرهنگ انقلابی در لایه های جامعه زیاد نفوذ نکرده است.

خب به نظر میرسد این سوال به صورت استفهام انکاری مطرح شده و پاسخش درونش است. گویا میخواهد این را برساند که ما به خیلی از اهدافی که مدنظر انقلاب بود، نرسیدیم. بنابراین شاید بد نباشد در ابتدا به انگیزه سوال بپردازیم. این سوال هم میتواند با یک انگیزه مثبتی مطرح شده باشد، هم با یک انگیزه منفی.

از یک زاویه میتواند این نگاه را به ما بدهد: ما با آرمانهای بلندی انقلاب کردیم که بسیاری شان هنوز محقق نشده و باید خیلی بیشتر برایش تلاش بکنیم. زاویه دیگر این است که میخواهد به ما بگوید چه می خواستیم و چه شد! اهداف و آرمانهایمان هیچ کدام محقق نشد و دیگر نمیشود کاری کرد و... . این نگاه به یک حالت گوشه گیری و نا امیدی منجر میشود. چون بعضی ها اتفاقا با چهره های موجه میخواهند اینطور القا کنند که انقلاب اسلامی در اهداف فرهنگی خودش شکست خورده است.

 من به شخصه جزو دسته انسان های خوش بین قرار میگیرم. این امیدواری ناشی از نوع کار و مطالعاتی ست که درباره تاریخ و رفتار اجتماعی مردم به ویژه درباره دوره قاجاریه و اواخر دوره پهلوی داشتم. ما در اواخر دوره رضاخان و اوایل پهلوی دوم واقعا در یک انحطاط اخلاقی عمیق به سر میبردیم و فضا یک فضای ناامید کننده بوده است.

شما اگر آن فضا را درنظر بگیرید، با فضای الان اصلا قابل مقایسه نیست. یک مثال موضوع را بیشتر مشخص می کند: شهید مطهری در کتاب حماسه حسینی به این موضوع میپردازد که ما چطور باید به حادثه عاشورا نگاه کنیم و با تحریفات حول­وحوش آن چطور مقابله کنیم تا قیام امام حسین، حرکت آفرین باشد و در راستای افزایش عزت و اقتدار شیعیان قرار بگیرد و در نهایت جامعه را به وسیله آن به سمت ظهور سوق داد. امروزه با خواندن این کتاب اینطور احساس می شود که تقریبا 80-90 درصد ایراداتی که آن روز شهید مطهری به جامعه مذهبی ما میگرفتند، امروز یا اصلا دیده نمی شود یا بسیار کم دیده می­شود و تقریباً اثری از آثار آن ایرادات و انتقادات نیست و اوضاع خیلی بهتر شده است؛ هرچند همچنان در برخی سطوح اشکالاتی وجود دارد.

حتی در مقوله عفاف و حجاب هم این اتفاق افتاده؛ چندی پیش از یک خانم محجبه که پیش از انقلاب (حدود سال­های 53-54) به دبیرستان می­رفت، پرسیدم در مدرسه شما، در آن زمان، چند نفر، محجبه بودند؟ ایشان می­گفت از بین 500-600 دختر دبیرستان ما، فقط من یک نفر محجبه بودم. آن هم نه در شهری مثل تهران. در یکی از شهرستان­ها.

پس الان ما قطعاً از آن سطح انحطاط فرهنگی فاصله گرفته­ایم. یعنی خود انقلاب یک تحرک فرهنگی عظیم در جامعه ما ایجاد کرده است تا این مسیر را شروع کنیم.

زمان دانشجویی دیداری با مقام معظم رهبری داشتیم. آنجا آقا بعد از اینکه بچه ها صحبت کردند، حرف جالبی زدند. به این مضمون که وقتی من افکار شمایی را که هر کدام شاید20-22 ساله باشید، با ذهنیت های خودم در 20 سالگی مقایسه میکنم، میبینم شما چقدر جلوتر هستید و چه افق فکری و ذهنی بالاتری دارید. اینها قطعا به برکت انقلاب اسلامی ست. اینها نکاتی ست که باید بارها بگوییم و تاکید کنیم تا به سمت رکود، سستی و انفعال پیش نرویم.

با پیروزی انقلاب ما از یک بستر انحطاط فرهنگی عبور کردیم و الان خیلی منطقی و با آرامش باید برنامه ریزی کنیم. همین که در جامعه ما اگر یک برنامه درست فرهنگی انجام شود، به­روشنی جواب میگیرد، نشان میدهد که جای امیدواری بسیاری وجود دارد.

 

·   به نظر میرسد بهترین و نافذترین ابزار برای اشاعه این فرهنگ، هنر باشد. نسبت انقلاب اسلامی و هنر را چطور ارزیابی میکنید؟ آیا آنطور که باید و شاید، شاهد تولید آثار هنری دغدغه مند و با کیفیت در این حوزه هستیم؟

 طبعا پاسخ این سوال منفی ست. یعنی وضعیت فعلی با آن چیزی که باید باشد قابل مقایسه نیست. چون ما انقلابمان را یک انقلاب جهانی می دانیم و باید در آن سطح، حرف برای گفتن داشته باشیم. بنابراین نباید تولید رسانه ای و فرهنگی بکنیم فقط برای داخل کشور. اصلا طبق قانون اساسی، ما یک وظیفه جهانی برای خودمان قائلیم و افق های بالاتری داریم.

اما درباره این سوال هم میتوانیم مثل سوال قبل ورود کنیم. آن هم اینکه قبل از انقلاب وضعیت فرهنگ و هنر به چه صورت بود؟

یکی از نمونه های خوب برای طرح موضوع، جشن هنر شیراز است؛ که سفیر انگلیس در خاطراتش درباره بعضی اتفاقاتی که در آنجا افتاد، می نویسد. او میگوید من به محمدرضاپهلوی گفتم اگر این اتفاقات در لندن می افتاد، مردم واکنش شدید نشان میدادند.

اینجا دو نکته دارد. اول اینکه وضعیت انقدر منحط بوده که سفیر انگلیس چنین حرفی می زند و نکته دوم اینکه افرادی با این نوع تربیت هنری وجود داشتند. به همین خاطر میبینیم وقتی انقلاب پیروز میشود، بخشی از هنرمندان و روشنفکران ما با مردم و انقلاب مقابله میکنند.

آن تعبیری که جلال آل احمد دارد که میگوید روشنفکران ايراني، دست خودشان را با خون مردم در 15 خرداد شستند! برای عموم هنرمندان پیش از انقلاب هم صادق است؛ به این معنا که اینها مدعی مبارزه با رژیم شاه بودند و مردم را به قیام تشویق کردند ولی زمانی که قیام مردمی به رهبری یک مرجع دینی صورت گرفت، نه تنها حمایت نکردند، بلکه تا توانستند به این قیام مردمی حمله کردند و قیام اسلامی مردم را تحجر و ارتجاع نامیدند.

بخشی از جریان های هنرمند پیش از انقلاب اسلامی، مانند اعضای کانون نویسندگان، بسیاری از اهالی موسیقی، اهالی سینما و مانند آنها هیچ نسبتی با فرهنگ انقلاب اسلامی مردم ایران نداشتند.

 شبکه سلطنتی  B.B.C حدود چهار سال پیش، مستندی برای آقای شجریان ساخته بود. ایشان آنجا حرف بسیار عجیبی می­زند؛ ایشان تعریف می کرد من آهنگی را موقع انقلاب خواندم[1]؛ چرا صداوسیمای جمهوری اسلامی، آهنگ من را روی تصاویر امام پخش میکرد؟ من آن آهنگ را برای مردم خوانده بودم. یعنی یک هنرمندی مثل آقای شجریان آنقدر معاند انقلاب اسلامی مردم ایران است که درک نمی­کند، آن لحظه ای که امام خمینی در سال 57 از پله های هواپیما پایین می آمد، مظهر تمامیت فرهنگ، تاریخ و اراده مردم ایران بود و معلوم نیست این افراد وقتی از مردم حرف می­زنند، از کدام مردم حرف می­زنند.

درحالیکه این اجماع حداکثری بر روی رهبری حضرت امام و انقلاب اسلامی، یقیناً در تاریخ بشریت بی سابقه است - من به شخصه هیچ مورد مشابهی را نمیشناسم-  خیلی راحت روشنفکران و هنرمندان ما مقابل این اجماع حداکثری می ایستند.

بسیاری از این به اصطلاح هنرمندان، توده ای بودند، یعنی خود را مسلمان هم نمی­دانستند، لذا این حرکت بزرگ مردمی به رهبری مرجعیت دینی هیچ اهمیتی برایشان نداشت و دم از مردم زدن، صرفاً برایشان لقلقه زبان بود.

البته بودند یک عده قلیلی از هنرمندان که متحول و همراه شدند. مثال بارزش که برای خیلی از جوانان بعد از انقلاب اسلامی ما تا حدود بسیار زیادی انگیزه بخش بود، شهید آوینی است که در آن اتوبیوگرافی خود گفت بعد از انقلاب دو تا گونی از نوشته ها و تولیدات هنری­ای که داشتم، سوزاندم و با خودم عهد کردم دیگر چیزی که حدیث نفس باشد ننویسم.

ولی تقریباً میشود گفت بیش از 90 درصد هنرمندان جامعه ما همراه نشدند و قلم و هنر و آثارشان را از همان اوایل، علیه انقلاب به کار انداختند و تا جایی که توانستند، در روند پیش­رونده انقلاب اسلامی اخلال کردند؛

از جمله این اخلال­ها، ایجاد مشکل در نظام تربیت هنرمندان نسل بعدی، در نظام ایجاد آثار هنری و ایجاد یک نوع یأس در فضای هنری کشور بود.

میخواهم بگویم در چنین سنگلاخ و راه دشواری، به هرحال انقلاب اسلامی برای خودش مسیری را باز کرد. ذات انقلاب اسلامی و اتفاقاتی که برایش رخ می داد، مانند دفاع مقدس، برای بسیاری انگیزه بخش بود؛ برای کسانی که روح صاف و فطرت پاکی داشتند و ذاتا نگاه هنرمندانه و لطیفی هم داشتند و می­توانستند از این وضعیت نسل جدید از هنرمندان برخاسته از انقلاب اسلامی را شکل دهند؛ از این مسیر  نسل خاصی از هنرمندان مسلمان و انقلابی به وجود آمد که خیلی هایشان دانش­آموخته هیچ نظام آمورش خاصی نبودند و به صورت خودآموز و تجربی به این سطح رسیدند.

مثلا در حوزه شعر، انقلاب اسلامی پیشرفت قابل توجهی داشته است. در حوزه شعر، حتی در فضای عمومی آن که لزوماً نسبتی هم با انقلاب اسلامی ندارد و یا در فضای شعر انقلاب، این رشد کاملا محسوس است و قابل مقایسه با سال­های قبل از انقلاب اسلامی نیست.

یا مثلا در بعضی از حوزه ها مثل هنرهای تجسمی، کاریکاتور، خوشنویسی، تذهیب، نگارگری و... که پیش از انقلاب مانند این را نداشتیم. همین حرم امام رضا(ع) را در نظر بگیرید، خب آغشته از هنر است. شاید بشود گفت حدود 70 درصد قسمت هایی که حول آستانه حرم امام رضا ساخته شده مربوط به بعد از انقلاب اسلامی است. بالاخره هنر ژرفی در آن به کار رفته است. اینها هنرهایی بودند که شاید بشود گفت مقداری با روح انقلاب اسلامی و با فضاهایی که افراد مذهبی و انقلابی با آن مؤانست دارند، نزدیکتر بودند.

·  اما این هنرها، تاثیرگذاری آنچنانی ندارند در مقایسه با هنری مثل سینما؟

بله، همانطور که در مقدمه بحث گفتم ما در حوزه هنر بعد از انقلاب اسلامی، واقعا راه راحتی نداشتیم. مثلا درحوزه سینما اگر قبل از انقلاب را ببینیم حتی یک مورد فیلمی که حداقلی از رگه­های فرهنگ انقلاب اسلامی که مد نظر حضرت امام خمینی باشد و مثلاً  اگر از مبارزه سخن می­گوید، چپ کمونیست و اگر از دین صحبت میکند، دین متحجر نباشد، نمی­بینیم.

بعضی ها شاید بگویند امام از فلان فیلم  تعریف کردند. درحالیکه حضرت امام تعریف خاصی نکردند. در آن وضعیتی که آن روز وجود داشت، امام گفتند این فیلمی ست که حداقل مشکل اخلاقی ندارد. وگرنه نویسنده آن فیلم یک شخص توده ای بود که بعد از انقلاب هم فرار کرد و بخشی از درآمد حرامش برای ممر زندگی، از راه فحش دادن به جمهوری اسلامی و شخص امام خمینی در اروپا تامین می شد. این تأیید حداقلیِ  امام در آن شرایط، طبیعی هم هست. از آن فضا و از آن شرایط نمیشد انتظار بیشتری هم داشت. فقط میخواهم بگویم ببینید ما از چه نقطه ای مثلاً در سینما شروع کردیم.

بالاخره ما وقتی بخواهیم  حرکتی انجام بدهیم، باید بستر آن وجود داشته باشد. حالا نقطه شروع کجاست؟ وقی چیزی وجود ندارد باید از صفر شروع کرد، یا حتی از زیر صفر. آن هم در شرایطی که عموم دست­اندرکاران سینمای آن موقع، به مثابه مانع برای ایجاد سینمای مدّنظر انقلاب اسلامی عمل می­کنند.

همین جریان حداقلی انقلابی و مذهبی که الان در سینمای ما وجود دارند، جریاناتی هستند که بعد از انقلاب اسلامی بر اساس آن بسترهایی که به وجود آمده بود، علیرغم همه کارشکنی های که این آقایان میکردند، شروع به کسب تجربه و فعالیت کردند.

بالاخره دست­اندرکاران و فعالان سینما که از پیش از انقلاب باقی مانده بودند، این ها جمعی هستند که (نمی­خواهم تعابیری مثل مافیا و... به کار ببرم) در این فضا رسوب کرده اند و  تقریباً همه اقتدار مربوط به این فضا مربوط به اینهاست و لذا علیرغم به وجود آمدن دولت­های برآمده از انقلاب اسلامی در کشور، این افراد علیرغم خواست مردم و خواست سیاستگذاران فرهنگی کشور، کاملاً می­توانند در حوزه سینما جهت دهی بکنند. این صاحبان سینما در آن ایام، نه تنها حمایت و کمکی هم نمیکردند، بلکه تا جایی که مقدور بود، سنگ اندازی هم کردند.

حال تصور کنید، در این فضا، بالاخره جریاناتی در حوزه سینمای انقلاب اسلامی، شکل گرفته است. عده ای تلاش کردند و معمولا هم با تجربه محض آمدند جلو. کسی نبود که به اینها آموزشی بدهد. بنابراین خود این موضوع قابل تحسین است. ولی به نظرم مشکلی که  داریم این است که ما قضیه را فقط در سطح فردی و علاقه شخصی دنبال گرفتیم و غیرسیستماتیک نگاه کردیم. به نظر من در شرایط حال حاضر فضای فرهنگی کشور، اگر نگاه استراتژیک به حوزه سینما داشته باشیم، می­توانیم این پیشرفت­ها را به حداکثر برسانیم و جهشی ایجاد کنیم.

·  علت زاویه داشتن بخشی از هنرمندان کشور، با انقلاب اسلامی چیست؟

اگر در حال حاضر می­بینیم که عده ای از هنرمندان با انقلاب اسلامی زاویه دارند، این زاویه به تازگی به وجود نیامده است. همانگونه که عرض شد، این زاویه از همان سال 57-58 وجود داشته؛ این خیل عظیم از هنرمندان و روشنفکران تربیت شده با فرهنگ غرب­زده و عموماً ضداسلامی پیش از انقلاب، اینها بالاخره در حوزه خود، نفوذ و اقتداری دارند. لذا شروع کردند به تربیت کردن نسل بعدی خود.

نظام جمهوری اسلامی هم نظام استبدادی و دیکتاتوری نیست که جلوی همه فعالیت­های اینها را بگیرد و آنها را کاملاً سرکوب کند.

البته باید اشاره کنم  اینها که حرف از دیکتاتوری نظام میزنند اصلا نمیدانند نظام استبدادی چیست. همین که اینها به این راحتی دارند کار میکنند، قلم میزنند، فیلم میسازند و نسل بعدشان را تربیت میکنند، عموماً هم کسی کارشان ندارد، نشان از روحیه سعه­صدر نظام در برخورد با این افراد است. خیلی از این به اصطلاح روشنفکران و هنرمندان در سال­های بعد از انقلاب اسلامی، ایدئولوگ و آژیتاتور جریان ها و گروهک های تروریستی­ای شدند که در کوی و برزن مردم بی­گناه را قتل­عام کردند؛ حال در این تجربه تاریخی مردم ایران، تا این افراد، به این مرحله نرسند، نظام اجازه می­دهد کار بکنند.

ولی به نظر من این قسمت قضیه را باید کنار بگذاریم. چون وجود اینها طبیعی است. ما باید بیشتر به این بپردازیم که این جریانی که بعد از انقلاب به وجود آمده را چطور مستحکم کنیم. چون مثل نهالی میماند که هنوز استقرار کافی ندارد. باید به یک سرو قدرتمند و مستحکم تبدیلش کنیم که با هیچ تندبادی فرو نریزد. این هم با یک برنامه ریزی خیلی سیستماتیک تر، جدی تر و علمی تری قابل حصول است.

بعد از اینکه جریان بیداری اسلامی در مصر و تونس و... رخ داد، چند کاروان از سینماگران مصری و تونسی در چند مرحله آمدند ایران و از سینمای ایران بازدید کردند. یکی از دوستان تعریف میکرد ما برای اینها فیلم33 روز آقای شورجه را که اتفاقاً خیلی ها هم میگفتند فیلم خیلی خوبی نیست، نمایش دادیم. وقتی فیلم تمام شد یکی از این کارگردانان مصری هجوم آورد به سمت آقای شورجه و خم شده بود و میگفت من میخواهم دست آقای شورجه را ببوسم. چون چیزی را که خیلی کم در سینمای عرب و سینمای جهان وجود دارد، در ایران داشت می دید. اینها روزنه هایی ست که دیده می شود و باید تقویتش کرد.

هرچند فضای فعلی سینمای کشور هم فضایی نیست که بگوییم مقبول است؛ فضایی نیست که بگوییم ارتباط با بدنه مردم  دارد. فکر نمیکنم کسی باشد که به وجود بحران در سینما اعتقاد نداشته باشد. ولی در این میان جالب است که همه تلاش عده­ای از دست­اندرکاران و فعالان سینما این شده است که این بحران را به جمهوری اسلامی و سیاستهایش و مثلاً رعایت شدن حداقلی احکام اسلامی در سینما ربط دهند. ولی اینها توجیه هایی ست که این دوستان برای آرامش روانی خودشان، انجام میدهند. وگرنه هر آدم منصفی این فضا را ببیند متوجه میشود که بالاخره بخشی از دلیل اینکه سینما دچار بحران شده مربوط است به دوری از مردم، القای ناامیدی و سیاه نمایی. الان وضعیت سینمای ما این شده است که یک فطرت و جامعه سالم نمیتواند با این سینما ارتباط برقرار کند.

·  حوزه کاری شما صداوسیماست که یکی از  مهمترین پایگاه های فرهنگساز کشور و تربیت نسل جدید هنرمند به حساب می آید. وضعیت امروز دانشکده صدا و سیما چطور است؟ چه میزان دانشجوها مسلح به سلاح هنر میشوند برای پیشبرد اهداف فرهنگی انقلاب؟

صداوسیما هم مشمول همان چارچوب نظری کلی ست که در ابتدا گفتم. من 10-12 سال پیش دانشجوی دانشگاه صداوسیما بودم. الان هم دوباره برگشتم و  تدریس میکنم. من پیشرفت در فضای دانشجویی و انقلابی و علمی را میبینم. این رشد برای یکی مانند من کاملاً محسوس است.

مثلاً جالب است بدانید که 13-14 نفر از برگزیده های آخرین جشنواره عمار، به عنوان یک جریان متأخر از هنر انقلابی، از دانشجویان و دانش­آموختگان دانشگاه صداوسیما بودند. البته نمی­خواهم بگویم این امر، صددرصد محصول تدبیری بوده که مدیران اینجا داشتند و یا اساتید در کلاس­ها آموزش می­دادند، ولی می­خواهم بگویم بالاخره یک بستری ایجاد شده که سعی میشود افراد انتخاب شده تر به اینجا بیایند و زمینه های اولیه برایشان ایجاد شود و  اگر خودشان تلاش کنند، میتوانند به موفقیت برسند. همین هم جای تحسین دارد.

حالا اینکه چرا کار اینجا سیستماتیک تر نیست، بخش اول ناشی از این است که ما در این حوزه حتی نرم افزار لازم را برای سیاستگذاری و پیشرفت نداریم و هنوز داریم آزمون و خطا میکنیم؛ اینکه ما چطور میتوانیم یک هنرمندِ متخصصِ فعالِ انقلابیِ تاثیرگذار درست کنیم. شاید بعضی نظرشان این باشد که باید یک محیط بسته ای درست کنیم که افراد در این محیط پرورش پیدا کنند. یا برعکس ممکن است بیاییم محیط را باز کنیم، خب این هم تلفات و آسیبهایی دارد. چون کار تجربه شده ای پیش از این وجود نداشته کار سخت است. ما هنوز به این نظام آموزشی نرسیدیم. نه فقط این دانشگاه، جاهای دیگر هم به این سیستم تربیت هنرمند نرسیدند.

اگر بخواهیم یک سیستم آموزشی طراحی بکنیم، سخت ترینش سیستم آموزش هنری و رسانه­ای است. حتی در حوزه علوم انسانی و علوم پایه، مکانیزم­ها مشخص تر و وضعیت آموزشی برای دست­اندرکاران، روشن تر است. ولی وقتی به حوزه تربیت هنرمند و فعالان رسانه­ای میرسیم این خیلی پیچیده تر است؛ اگر ولنگاری در آموزش وجود داشته باشد، خروجی آن مطلوب نخواهد بود و اگر بسته هم باشد خلاقیت شکوفا نمی شود. باید بینابین یک نقطه بهینه ای پیدا کرد. البته شاید جالب باشد که بدانید بین خود دانشجوهای هنری، دانشگاه صداوسیما معروف است به فیضیه. علیرغم همه ضعفهایی که وجود دارد و انتقادهایی که دوستان مذهبی و انقلابی به حق از این مجموعه دارند، اما به هرحال به این نام معروف است. بنابراین، این رشد در تحصیل تجربه ی تأسیس یک نظام صحیح برای تربیت هنرمند انقلابی و اسلامی، برای من در کل کشور و به صورت خاص در دانشگاه صداوسیما، کاملا محسوس است.

بخش دوم در این فرآیند، به نظام گزینش و دست­چین کردن بهترین­ها برای این حوزه برمی­گردد. اینکه کشف شود که در این فرد هم استعداد وجود دارد، هم علاقه و روحیه هنری، هم تعهد دارد و هم تعهدش ناشی از جو زدگی نیست، این خودش امر پیچیده ای ست. یعنی هم کشفش و هم جمع شدن اینها در یک نفر کار سختی ست. ایده ای که در ذهن خودم وجود دارد این است که باید پیش از دانشگاه موسساتی داشته باشیم که در این زمینه ها کار کنند و از خروجیهای اینها در دانشگاه استفاده کرد.

از یک جهت هم هنرمند روحش لطیف تر و حساس تر از افراد دیگر است. ممکن است یک جایی کسی پیدا شود که به خاطر خطایی که این فرد مرتکب شده، بیاید با لحن تندی انتقاد کند. خب با این برخورد او طرد می شود. یعنی حتی جزییات و ریزه کاری هایی شبیه به این هم تاثیر میگذارد. نمیشود با یک ذهن مهندسی یا خط تولید کارخانه ای این افراد را تربیت کرد. بعد از آموزش هم باید شرایطی فراهم کرد که اینها تجربه کنند، شرایطی که برایشان مخاطب ایجاد کند، نظامی که کمک کند با مخاطب ارتباط منطقی بگیرند. چون بخشی از وجود هنرمند از نحوه ارتباط با مخاطبش ایجاد میشود.

 جشنواره عمار تا حدودی این شرایط را فراهم می کند. خود این سیستم بخشی از نظام تکاملی یک هنرمند است؛ که شاید ما خیلی تجربه آن را نداریم. این سیستم برای تیپ روشنفکران ما، خیلی به صورت روزمره و جدی و آشکار ایجاد شده و وجود دارد. یعنی خیلی راحت مخاطبانی را که از قبل داشتند، به بهانه­های مختلف جمع می­کنند و در همین فضاها با مخاطبان خود، ارتباط موثری برقرار میکنند. هنرمند دوست دارد تعریف بشنود، نقد منصفانه بشنود و اینها خودش در ایجاد یک هنرمند بزرگ، موثر هستند.

شاید از این زاویه بشود انتقادی هم به بخشی از رسانه های انقلابی کرد. اینکه چطور یک رابطه موثر با هنرمندان انقلابی برقرار کنند که بتواند به رشد آنها کمک کند و آنها را در مدار تعهد انقلابی هم نگه دارند. مثلا آقای ده نمکی فیلمی ساخته بود که مورد هجوم شدید رسانه های انقلابی قرار گرفت. من چون با ایشان چند تا برخورد داشتم دیدم که خیلی دلگیر و ناراحت هستند. با یک تیم 4-5 نفره با ایشان جلسه گذاشتیم،  تا فقط کمی صحبت کند و از آن حالت در بیاید. که همان هم من فکر میکنم در حد کمی، برای روحیه ایشان تاثیر داشت.

بنابراین برخورد با افراد هنرمند، ریزه کاری­هایی دارد که باید همه کمک کنیم که نگهشان داریم و قدر آن کسانی که انقلابی هستند و در این حوزه پا می­گذارند بدانیم و با تمام امکانات خود آنها را رشد و ارتقا دهیم.

 در مجموع من خیلی امیدوارم. یعنی الان فضای خوبی شده است. یک بخش از آن ناشی از این است که10 سال قبل، بچه های انقلابی رغبتی نداشتند که در این رشته ها درس بخوانند. ولی الان یک موجی پیدا شده که افراد متعهد خیلی بیشتری وارد این حوزه ها میشوند. این خودش غنیمت است. خانمی که ورودی 87 دانشکده ی هنرهای زیبای دانشگاه تهران بود، در جلسه­ای به من می­گفت وقتی من وارد دانشکده شدم، در کل دختران دانشکده، فقط من چادری بودم؛ اما بعد 4 سال که می­خواستم فارغ التحصیل شوم  15-20 خانم چادری وارد دانشکده شده بودند. یعنی این اقبال بچه های انقلابی و مذهبی خودش یک فضایی را نوید میدهد که نتایجش را درآینده نزدیک در فضای هنری کشور خواهیم دید ان شاءلله.

پریسا زارع

 



[1]- قطعه «ایران ای سرای امید» 


٢٣:٠٦ - شنبه ١٩ ارديبهشت ١٣٩٤    /    عدد : ٤٣٣٨٥٧    /    تعداد نمایش : ٢٠٤


برای این خبر نظری ثبت نشده است
نظر شما
نام :
ايميل : 
*نظرات :
متن تصویر را وارد کنید:
 

خروج




: بازديدکنندگان آنلاين
4653: بازديد کنندگان اين صفحه
44: بازديدکنندگان امروز
263851: کل بازديدکنندگان
0.48: زمان بارگداری صفحه