خانه سجلدی با ما باش
 


  چاپ        ارسال به دوست

شاید از پایبست، ویران است!

بسم الله الرحمن الرحیم

آن زمان که شخصی از دنیا می رود، تمام اندیشه ها و یافته های خویش را با خود می برد و اینچنین، نسل های بعدی احتمالا از درک اندوخته های او محروم می شوند، مگر اینکه تالیفاتی از وی به یادگار مانده باشد.

رهبر انقلاب معتقد است جلال آل احمد ، یکی از مظاهر توبه ی روشنکفریست ، که زبان به انتقاد گشود و زمانی که متوجه ایرادات جریان روشنکفری زمان خود شد، شجاعانه، راه بازگشت از این عمارتِ خوش چهره، اما از بنیاد ویران را در پیش گرفت.

امثال جلال که به جریان توده ی آن زمان ملحق شده بودند - به ظاهر کم تعلق ترین جریان فکری زمان خود - این گونه تعریف میکنند که: «ما در اتاق های حزب توده، مرتب از این اتاق به این اتاق جلو رفتیم و به جایی رفتیم که دیدیم از پشت دیوار صدا می آید؛ گفتیم آنجا کجاست؟ گفتند اینجا مسکو است! گفتیم ما نیستیم، برگشتیم.»

حال وقتی سخن از فکرِ روشن به میان می آید شاید هیچ کس مانند جلال، که خود غرق در این مفهوم شده است، سپس از این دایره جدا شده است و حال از بیرون نیز به آن نگریسته است، نتواند دراین باره توضیح دهد.

جلال آل احمد در «در خدمت و خیانت روشنفکران» می نویسد: « روشنفکر تعبیری است که نمی دانم کی و کجا و چه کسی آن را به جای «انتلکتوئل» گذاشته و البته ما به ازایی است غلط، ولی مصطلح شده است. پس بگوییم یک «غلط مشهور» و به ناچار مجاز.»

این نقطه، می تواند شروع خوبی باشد برای غوطه ور شدن در دریای مفهوم پیچیده ای که امروز ما آن را به نام روشنفکری میشناسیم. ناگاه متوجه میشویم که حتی کلمه ی روشنفکر به اشتباه معادل سازی شده است.

«انتلکتوئل»  از اصل «انتلکتوالیس»  لاتین آمده است و از لحاظ ساختاری اسم مفعول است. از مصدر «انتلی گه ره»  به معنای فهمیدن. آل احمد معتقد است بهترین ترجمه البته باز هم ناچار برای این کلمه، واژه ی هوشمند یا فهمیده است. یا با توجه به مفهوم اجتماعی آن، پیشاهنگ.

 

روشنفکر کیست؟

جلال آل احمد، در این کتاب می نویسد:« آدمی وقتی از بند قضا و قدر رست و مهار زندگی خود را به دست گرفت و در سرگذشت خود و همنوعان خود موثر شد، پا به دایره ی روشنفکری گذاشته؛ اگر روشنفکری را تا حدودی آزاد اندیشی معنی کرده اند نیز به همین دلیل است که روشنفکر آزاد از قید تعصب یا تحجر مذاهب و نیز آزاد از تحکم و سلطه ی قدرت های روز خود را مسئول زندگی خود و دیگران می داند، نه لوح ازل و قلم و تقدیر را.»

مردم هر جامعه، نگرانی های متفاوتی برای زندگی کردن، شاید هم زنده بودن، دارند. در رتبه بندی این نگرانی ها، احتمالا رتبه ی نخست، نیاز های ابتدایی زندگیِ غریزیست. مثلا خوراک، پوشاک، اسکان و غیره. اما در هر اجتماعی، انسان هایی وجود دارند که از بند این حوایج ابتدایی رسته اند و رو به نیاز های عقل و نه تن، آورده اند.نگاهشان فراتر از منیت رفته است و حال دیگران را نیز به نظاره نشسته اند.

جلال معتقد است روشنفکر جماعت، آن دسته از مردمی هستند که فرصت و جرئت و اجازه ی اندیشیدن را دارند.

گذر از همه ی غلط های ترجمه ای و مسائلی که خود مجال آن را دارد که سطرهای فراوانی از آن قلم بزنیم، روشنفکر انسان دغدغه مندیست که کمی بالاتر از عامه ی مردم ایستاده است. جریان ها و اتفاقات را می بیند و می تواند آن ها را بشناسد و تجزیه و تحلیل کند. وقتی سخن از دغدغه به میان می آید، بحثی فراتر از شناخت و تحلیل مطرح است و آن «پیام آوری» است.

انسان روشنفکر نمی تواند تماشاگر باشد. باید فرهنگ سازی کند. علاقه دارد مردم نیز آنچه را که او درک کرده است، بفهمند. باید نقاط ابهام را از بین ببرد و سوغاتی، به روشنیِ بیداری برای مردمی که به خواب رفته اند، به ارمغان بیاورد. باید خطر پذیر باشد، به میان اجتماع بیاید.

و شاید شاه بیت مثنویِ ویژگی های او، این عبارت باشد: روشنفکر، بر سر مردم منت نمی گذارد!

وقتی بیمار متولد می شود

جلال در همان کتاب می نویسد: « چون روشنفکر ترجمه ی دقیقی نیست، ناچار هدایت دقیقی هم به چیزی در آن نیست. و چون تکلیف خود این مفهوم تا کنون معلوم نبوده است عجیبی نیست اگر تکلیف آن که چنین مفهومی از آن اطلاق می شود نیز معلوم نباشد.»

سیری در تاریخ، نشان می دهد روشنفکری، از اول مشروطیت در جامعه ی ما متولد شد. اما کمی دقت در فضای جزئی ترِ آن زمان، نقطه های تیره ای را روشن میکند.

در آن دوران، قشری از مردم که به دنبال تحصیل علم بودند، مسیر مهاجرت به فرنگ را در پیش میگرفتند تا مدارج بالاتر علمی را طی کنند. اما مشکل اینجا بود که این دسته از مردم، به وقت بازگشت از خارجِ ایران، تنها علم آن ها را با خود به کشورشان نیاورده بودند. بلکه حالا یک موجود فرنگ رفته بود و فرهنگ فرنگ و علایق فرنگی و ... و باز هم قصه اینجا تمام نمی شود. درد آور اینجاست که حالا این فرنگ دیده، پشیزی برای فرهنگ و اعتقاد و سنت های جامعه ی خودش اعتبار قائل نبود.

در عقب ماندگی علمی آن زمانِ ایران، شکی نیست. چرا که به علت جور حکام قاجارو قبل از آن، مجالی برای پیشرفت در این زمینه ها وجود نداشت و جنگ ها، در میان حتی خانواده ها و در سطوح بالاتر، به قدر کافی ملت و کشور را درگیر ساخته بود.

روشنفکر فرنگ رفته، معتقد بود که ما عقبیم. شاید پر بی راه هم نمیگفت، ما در زمینه ی علم عقب بودیم، اما آیا در زمینه ی فرهنگ و اخلاقیات و ... نیز هیچ نداشتیم؟!

شرح بیماری

در دوره ی سیاه قرون وسطا، غرب حقیقتا از جانب کلیسای وارون آن روز، ضربه خورد. قلع و قم دانشمندان، خفقان مرگ آور و آسیب های دیگری که چهره دین کلیسایی را مخدوش کرد.

حال اگر از خیر یافتن مقصر - که کشیش های سودجوی آن زمان بودند یا هر شخص دیگری - بگذریم؛ احتمالا می شود ریشه ی دین ستیزی جریان روشنفکری را شناخت.جریانی که منشا آن اروپای ضربه دیده از مذهبِ متحجر بوده است. البته مسئله اینجاست که مسیحیت تحریف شده ی قرون وسطا، احتمالا به اندازه ی فاصله ی زمین و آسمان، از اسلام محمدی دور است!

مردم همواره به دنبال نابودی تبعیض، ایجاد رفاه اجتماعی و ... هستند. نام این قاعده و قانون های رهایی بخش، اسلام است. حال خواه این اسم شناسانده شود یا خیر.

آل احمد در صفحه ی 281 کتاب «در خدمت و خیانت روشنکفران» می نویسد: « روحانیت تشیع به اعتبار دفاع از سنت، نوعی قدرت مقاوم است در مقابل هجوم استعمار که قدم اول غارتش، غارت سنتی و فرهنگی هر محل است. به این ترتیب روحانیت سدی است در مقابل غرب زدگی روشنفکران و نیز در مقابل تبعیت بی چون و چرای حکومت ها از غرب و از استعمارش.»

با این توصیفات درد آور است که در گذر گاه تاریخ مشاهده می کنیم روشنفکری ایران، با دو الحاد متولد شد: الحاد با ایرانی گری و الحاد با اسلام.

یعنی ایرانیِ نوعی که واژه ی روشنفکر را می شنود در ابتدا فردی مذهب گریز را متصور می شود، با مدارک علمی بالا، احتمالا کراوات پوش ، که رابطه ی فکری روشنی با غرب و اروپا و جهان اولی ها دارد... اما به راستی، این کشور ها در چه زمینه هایی اول هستند؟

سئوالات پاسخ داده نشده ی بسیاری وجود دارد که شاید اینجا مجال پرداختن به آنها نباشد و خود، صفحه ها نوشتن و ساعت ها گفتن نیاز داشته باشد.

اما اگر قرار است روشنفکر، از هر گونه تعصب و تحجر به دور باشد، آیا تعصب نسبت به فرهنگ فرنگی و اخلاق فرنگی و در یک عبارت: «موجودیت فرنگی» ، از این قاعده مستثنی است؟

این مساله آن قدر حاد بود که محمد علی فروغی، از داعیه داران روشنفکری آن روز، در کلاس درس برای دانشجویانش اینگونه تمثیل می آورد :

که ما آستینیم و انگلیس بازو!

یعنی اگر انگلیس نباشد ما هیچ چیز نداریم. همه چیزمان را مرهون الطاف این کشور و حکام آن هستیم و ...

یا اینکه میرزا ملکم خان، که وی نیز از داعیه داران روشنفکری زمان خود بود، بشود مهره ی مهمی در به ثمر نشستن «رویترز».

برای نگارنده، این سئوال مطرح است که : روشنفکر به نام ایران و به کام اروپا؟ یعنی به بهانه ی پیشرفت، بایستی همه چیزمان تقدیم فرنگ شود؟

وقتی پرده ها کنار می رود

در دوران مشروطه، حضور روحانیون در بین مبارزان، می توانست این تصور را به وجود بیاورد که این حرکت اسلامیست. در صورتی که با تحلیل جزیی تر، می توان متوجه شد که واقعیت، به شکل دیگری بوده است. حتی اگر برخی افراد حاضر را خائن نخوانیم، صفت غافل بر ایشان برازنده است و این شاید یاد آور مثلی قدیمی باشد که :« دشمنِ دانا، به از نادانِ دوست!»

در سطور بالا گفتیم مردم خواهان زمام داری بعیدانِ از هوای نفسند، خواهان دوری از تبعیض، خواهان از میدان به در بردنِ افراد فاسد و ... حال خواه بدانند نام راه و منشی با این خصایص، همان اسلام است، یا ندانند!

با این اوصاف وقتی مردم مشاهده می کنند که مشروطه پاسخ گو نیست و افرادی چون شیخ فضل الله نوری، که تعارفات و ملاحظات بیهوده را کنار گذاشته بودند و اظهار میداشتند که بگوییم حرکت اسلامی و حقیقتا اسلامی عمل کنیم، از میدان به در می شوند؛ دو حال پیش می آید؛ یا می گویند اسلام حقیقی قابل اجرا نیست و یا در اثر نقص شناخت میگویند اسلام پاسخ گو نیست!

این مسائل نیز همگی به کام جریان بیماری که به شرح و بسط آن نیز پرداختیم، تمام می شود.

حکایت همچنان باقیست...

از نظر نگارنده ی این یادداشت، در پی مطالعات، روشنفکری، به معنای حقیقی، فقط در دامانی متفاوت از وضعیتی که هست، تحقق می یابد.

به سادگی با سیری در تاریخ می توان دریافت که روشنکفری امروز، به معنای عام خود،  از بنیاد وابسته متولد گشته و به نفع متولیان آن، به فعالیت می پرداخته است و در این هیاهوی سودجویی، معنای حقیقی اش را فراموش کرده که : بناست روشنفکر جماعت به بیداری جامعه بپردازد و نگاهی فراتر از خویشتن داشته باشد و غم دِگران بخورد ... و البته نه غم اروپای مظلوم(!) را.

دامانی که در آن تعبد معنا دارد، اما در بند تنها و تنها یک نفر، یعنی پروردگار. همین مفهوم سدی می شود در میان هر گونه وابستگی به اغیار.

دامانی که مفاهیمی چون ایثار را به اوج خود می رساند، زیرا معتقد به مفهومی به نام «معاد» است؛ مفاهیمی چون «کفی بالله شهیدا» و «کفی بالله نصیرا» . این عبارات می تواند برای یک انسان فهمیده و تشنه به فهماندن، حجت موجهی باشد که حتی اگر هیچ کس، متوجه تلاش او برای بیداری دیگران نیست، یک نفر هست که وجودش کافیست.

عده ای معتقد هستند اینجا همان نقطه ای است که شاید درگیر شعار می شویم، اما به راستی بدون شعار زیستن میسر است؟آیا می شود انسان روشنفکر را انسانی بدون هدف و شعار دانست؟ آیا واقعا در حق موجودیت روشن و هوشمند دین اسلام و مبانی فرهنگی ایرانی جفا نشده است؟...

از این دست سئوالات بسیار است. پایان این دفتر، پایان این قائله نیست ...آری، حکایت همچنان باقیست.

محدثه سادات نبی یان

 

 

<!--[if !supportFootnotes]-->

<!--[endif]-->

این جملات منتسب به مرحوم جلال آل احمد است.

Intellectuel

Intellectualis

Intelligere

هیچ واژه ای همچون «فرنگ» ، فضای آن سالها را تصویر سازی نمی کند. پرواضح است که مراد از فرنگ، عموما کشورهای اروپایی و غربی می باشند.

کراوات را نماد فرنگی بودن در نظر بگیرید! شاید امروز از فرنگ نام برده نشود، اما به نظر می آید تنها نام هاست که تغییر کرده... البته فرهنگستان ادب ، این واژه را تحت عنوان «دراز آویز زینتی» معادل سازی کرده است!

البته جالب است متذکر شویم، دوستان غافل نیز، مدت زیادی دوام نیاوردند و سالهای اندکی پس از شیخ فضل الله نوری، به طرز واضح و یا مشکوکی، ترور شدند. همچون سید عبدالله بهبهانی که با روشنفکران همراه بود و در درون و خارج مجلس به انها یاری میرساند. ایشان یک سال پس از شیخ فضل الله، یعنی در سال 1328 ق. کشته شد.

شهادت و گواه بودن خداوند، کافیست.

یاری خداوند، کافیست.


١٧:٠٥ - چهارشنبه ١٧ تير ١٣٩٤    /    عدد : ٤٤٥٣٣٩    /    تعداد نمایش : ١٦١


برای این خبر نظری ثبت نشده است
نظر شما
نام :
ايميل : 
*نظرات :
متن تصویر را وارد کنید:
 

خروج




: بازديدکنندگان آنلاين
4635: بازديد کنندگان اين صفحه
16: بازديدکنندگان امروز
263823: کل بازديدکنندگان
0.37: زمان بارگداری صفحه