خانه سجلدی با ما باش
 


  چاپ        ارسال به دوست

درست مثل حر

بسم الله الرحمن الرحیم
قسمت این بود دلت از همه جا پر باشد
قلبت آمادۀ یک چند تلنگر باشد
همه دیدیم کسی سمت حرم می آید
تا مگر در دل دریای جنون، در باشد
پیرهن چک و غزلخوان و صراحی در دست 
باید این بغض پریشانِ زمان حر باشد
بعد از آن توبۀ از شرم پریشان، باید
کاخ ها در نظرت پاره ای آجر باشد
شام دشنام شود، باک نداری ای مرد 
سهم چشمان تو از کوفه تمسخر باشد
شادمان باش حسین از تو رضایت دارد
حق ندارد کسی از دست تو دلخور باشد
آمدی سوی حرم ـ آه ـ برایت ای حر
بیتی آنگونه نداریم که در خور باشد
 
حکایت عجیبی است؛داستان حربن یزید ریاحی که یک شبه ره صد ساله را پیمود و تا همیشه الگوی فطرت های پاکی شد که آیینه دلشان را زنگار غفلت و گناه گرفته است. علی گندابی ها؛ رسول ترک ها و شاهرخ ضرغام ها نمونه هایی از کسانی اند که بخشی از عمرشان را در غرور و سرمستی و غفلت گذرانده اند و سپس با تلنگری بیدار شده و با اقتدا به ولی معظم خدا؛حضرت حر (ع) در طی مسیر کمال،از سابقون این راه پیشی گرفته اند.
کتاب (شاهرخ حر انفلاب اسلامی) که به بررسی زنگی نامه و خاطرات شهید شاهرخ ضرغام می پردازد از آن دسته کتاب هایی است که فطرت غفلت زده ما را بیدار خواهد کرد.
شاهرخ که جوانی خوش اندام ، ورزشکار  و قهرمان کشتی است سالیانی از عمرش را در جهالت ومستی  دوری از خدا گذرانده است. وی با نفس مسیحایی حضرت روح الله(ره) حیاتی دوباره می یابد و به مقام والای (توبه) دست پیدا می کند. آنگاه مخلصانه به جبران گذشته می پردازد.و سرانجام به بالاترین مقام انسانی - شهادت در راه خدا - می رسد.
مادر شهید؛برادر وی برخی از دوستان قدیمی اش و بعضی از همرزمانش روایتگر زندگی و خاطرات تأمل برانگیز شاهرخ در این کتاب هستند.
این کتاب توسط گروه فرهنگی شهید ابراهیم هادی تحقیق؛تنظیم و تدوین شده و نشر امینان آن را روانه بازار کتاب کرده  و نیز توسط ناشران دیگر بارها تجدید چاپ شده است. قیمت چاپ بیست و نهم این کتاب (1391)؛چهار هزارتومان می باشد.کتاب 152 صفحه دارد و حاوی تصویرهای زیبایی از دوران مختلف زندگی شهید است. 
 
از متن کتاب:
 
" در پس هیکل درشت و ظاهر خشنی که شاهرخ داشت،باطنی متفاوت وجود داشت که او را از بسیاری از همردیفانش جدا می ساخت. 
هیچگاه ندیدم که در محرم و صفر لب به نجاست های کاباره بزند. ماه رمضان را همیشه روزه می گرفت و نماز می خواند..." (ص 25)
"...آهسته رفتم و پشت سرش نشستم.شانه هایش مرتب تکان می خورد. حال خوشی پیدا کرده بود.خیره شده بود به گنبد و داشت با آقا حرف می زد.
مرتب می گفت: خدایا من بد کردم؛اما می خوام توبه کنم.خدایا منو ببخش! یا امام رضا به دادم برس.من عمرم رو تباه کردم..." (ص36)
"...اثری از پیکر شاهرخ نیافتیم.او شهید شده بود.شهید گمنام. از خدا خواسته بود همه را پاک کند.همه گذشته اش را.می خواست چیزی از او نماند.نه اسم ، نه شهرت ، نه قبر و مزار و نه هیچ چیز دیگر..." (ص 120)


١٣:٠٥ - شنبه ١ آذر ١٣٩٣    /    عدد : ٤٠٣٥٤٦    /    تعداد نمایش : ٢٩٦


برای این خبر نظری ثبت نشده است
نظر شما
نام :
ايميل : 
*نظرات :
متن تصویر را وارد کنید:
 

خروج




: بازديدکنندگان آنلاين
961: بازديد کنندگان اين صفحه
39: بازديدکنندگان امروز
262163: کل بازديدکنندگان
0.44: زمان بارگداری صفحه